دلییت نخواد؟!

الان که جاتون خالی داشتم زیر بارون الهی؛ کنار این محبوبه شب ها که بوشون آدم رو مست می‌کنه این بلال رو می‌خوردم دقیقا داشتم به این فکر میکردم که همسرم خودش دقیقا از همین سنی که الان پسرم داره کار کرده و هم یه جورایی پدر خودش بوده هم مادر . و حالا سر همین بلال ما دو روزه داریم میگردیم. چرا؟! چون پسرم دیروز بستنی قیفی دستگاهی میخواست و ما پیدا نکردیم و یه جا هم که داشت جای پارک نبود و رفتیم و هرچی می‌گفتیم بستنی معمولی بخریم رضایت نمی‌داد. نهایت باباش گفت میخوای اصلا به جای بستنی بلال بخریم ببریم ویلا با هم درست کنیم؟! درجا با ذوق گفت آره. و از همون لحظه که این حرف از دهن پدر خونواده درومد تخم بلال رو ملخ خورد! و ما همه جارو گشتیم و پیدا نکردیم. امروز هم از ساعت سه تا همین الان دوساعت تمام رفتیم شهرهای اطراف تا پای قولمون بمونیم و نهایت توو یکی از شهرهای بغل یافتیم و‌ شاد و خندان با بلال به خانه برگشتیم!... بله دقیقا دارم به فرزند سالاری فکر میکنم! 

مامان مامانه حتی اگر یه کبوتر باشه!

چندتا پست قبل تر که گفتم یه کبوتر توو دمپایی لونه کرده برای تخم گذاری؛ خب برای اینکه خودش نترسه و اذیت نشه دمپایی رو خالی کردم. فردا و پس فرداش باز توو دمپایی همون لونه رو تشکیل داده بود🥺...باز من ریختم رفت و تمام دمپایی های قفسه ی جاکفشی رو برداشتم. اما امروز دیدم روی قفسه ی خالی دوباره لونه کرده...تلاشتو قربون کبوتر خانم🥺...قدرت مادرانه ی این کبوتر منو از رو برد. دیدم هی خونه ش خراب میشه،هی به عشق بچه هاش دوباره میسازه:(... حتما اینجا تنها جای امنیه که پیدا کرده. خلاصه دیگه دستانم برای تسلیم در طبیعت بالاست و خواستم بگم کبوتر خانم بفرما عزیزم بار شیشه ت رو بذار زمین مامان مهربون. بهم ثابت کرد این بشره که مزاحم طبیعت شده!

آخرین گل های کاغذی در ابتدای پاییز...

همیشه از کنار خونه های شمالی که رد میشدم و از این گل های کاغذی می‌دیدم که از در و دیوار خونه آویزون شده حقیقتا دلم می‌رفت... حتی یکبار هوس کردم از این گل ها توی تهران بکاریم که شنیدم انگار فقط همینجا جواب میده... حالا میتونم بشینم کنارشون و از دیدنشون غرق لذت بشم. مرداد و ماه پیش توی همین نقطه ای که ایستادم پر از گل های کاغذی صورتی بود...الان دیگه پاییزه و زیر پات رو که نگاه کنی همشون ریخته... گفتم تا همشون نریختن یه عکس ازشون بذارم، گرچه عکس گویای زیبایی فوق العادشون نیست... چرا گل آنقدر زیباست؟!:(... واقعا که خدا زیباست و زیبایی رو دوست داره:(...

در نظر نزدیکانم استاد قهوه ی ترک درست کردن محسوب میشم. اما امروز به سبک بانوی پاکدامن! در سریال بدنام گفتم درست کنم، توی سریال می‌گفت اول قهوه و شکر رو با کمی آب بذار روی شعله کاراملی بشه بعد باقی آب رو بریز. راستش به نظرم طعم تلخ قهوه رو بیشتر و ملموس تر کرد. خلاصه بد نشد. امتحانش ضرر نداره. گرچه بنده سبک و سیاق سنتی خودم رو ترجیح میدم. 

همه از دور فکر میکنن ویلا داری فقط عشق و حاله ولیکن باید بگم علاوه بر اینکه به شدت کاره همیشه توو ویلا، یه نکته درشت دیگم داره، اونم اینکه مثل خونه خودت باید وسیله بریزی اینجا. مثلا الان بنده داشتم فکر میکردم عه فنجون قهوه نداریم اینجا و باید بیارم!:/

در ضمن جاتون خالی داره بارون ریزی میاد و شده یه پاییز دلبر واقعی🥹

درخت ببینیم کمی زندگی کنیم!

از من بپرسید میگم یکی از چیزایی که توو این دنیا واقعا و عمیقأ دیدنش لذت بخشه دیدن یه درخت میوه ست. وقتی هرماه و هر فصل نگاهش می‌کنی... گاهی عریانه، گاهی جوونه زده، گاهی برگ هاش زرده، گاهی بار داده... و حتی دیدن همون میوه هاش... وقتی هربار جلوی چشمت بزرگتر میشن، رنگ عوض میکنند...خلاصه خداوند رو بابت این نعمات بیکرانش هزاران مرتبه سپاس. ایشون هم درخت پرتقال تامسون هستن. من یه وقتایی حتی میوه های روی درخت رو بوس هم میکنم، امروز دیدم پسرمم ناخودآگاه بوسشون می‌کنه گرچه از من فکر نکنم دیده باشه. خلاصه پسر کو دارد نشان از مادر!:/...

مامان در شمال!

حالا کلا من همیشه حوصله آشپزی رو دارم البته، ولی اینجا که میایم این حوصله برای آشپزی چندبرابر میشه. به نظرم یه علتش علاوه بر آب و هوای خوب که همه چیز میچسبه!:دی اینه که اینجا نت ضعیفه و فقط یه قسمت هایی از ویلا نت هست اونم همیشه وقت نداری بیای بشینی نت بگیری. فلذا هنرهات رو بیشتر میپاچی به در و دیوار:دی... قدیم ها میگفتن تخمه زن رو بی شوهر می‌کنه! یعنی مشغول تخمه خوردن که بشی دیگه زندگی و شوهر و شام درست کردن از یادت می‌ره. حالا این دور و زمونه حکایت اینترنته، وقتی نیست، مردها زن بیشتری دارند از لحاظ کمیت و کیفیت!:/ خلاصه اهالی منزل مام در شمال بنده رو با کیفیت و کمیت بیشتری دارند:/

ایشون هم کیک زبرا هستند خیلی راحت و آب خوردن. سه عدد تخم مرغ + یک لیوان شکر+ یک لیوان آب جوش+ نصف لیوان روغن مایع+ دو لیوان آرد و اندکی بکینگ پودر. بعد مواد رو دو قسمت کرده و به یکیش اندکی پودر کاکائو اضافه کرده. بعد توو ماهی تابه نچسب اول یه ملاقه از این میریزی، بعد از اون یکی دقیقا وسط اون قبلیه میریزی؛ بعد همینجور لایه لایه می‌ریزی تموم که شد با چاقویی چیزی خط و نقش میدی. بعد هم روی شعله ی کم. به همین راحتی به همین خوشمزگی!

دمپایی سایز ۴۵ شد لونه خانوم خانوما؟!

حقیقتا آدم توو شمال با خودش گاهی فکر می‌کنه این بشره که مزاحم زندگی جک و جونورها و حیوانات شده اینجا یا اونا اومدن توو زندگی ما؟! راستش من گاهی فکر میکنم ما مزاحم این عزیزان دل انگیزیم از بس که از چپ و راست و بالا و پایین جونور سر در میاره!... الآنم چندباری بود در رو که باز میکردم یهو می‌دیدم یه کفتر پرواز می‌کنه می‌ره از ترس. هی سقف و اینور و اونور رو نگاه میکردم که آخه این کجا میشینه؟! چرا نشسته اصلا؟! اینجا که هیچی نیست سقف هم که جایی نداره بتونه بشینه، جز جاکفشی هم که اینجا چیزی نیست. تا اینکه الان که دوباره در رو باز کردم و یه کفتر پرید و داشتم دوباره اینور اونور رو نگاه میکردم دیدم توو یکی از دمپایی مردونه های جاکفشی داره لونه می‌کنه:) آوردم پایین ببینم تخم گذاشته یا نه دیدم نه خداروشکر. متاسفانه مجبور شدم بریزم بره چون اگر تخم می‌ذاشت با باز و بسته کردن های مداوم ما نهایت تخم رو از ترس ول میکرد می‌رفت میموند چندتا جوجه که من نه بلدم نگهداری کنم نه ترس اجازه میده، ولم نمی‌کرد باز هربار بدبخت زهرترک میشد..گفتم اینجا بمونه اذیت میشه با وجود ما. خلاصه کبوتر خانم ببخشید که مزاحم زندگی شما شدیم:(

‌

وقتی ۴۱ و ۳۶ و ۵/۵ میشن خانواده + جونیور (۲)

تجربه به من ثابت کرده یک آدم ۴۱ ساله هرگز تغییر نمیکنه. البته تجربه باز هم بهم ثابت کرده آدم ۳۶ ساله هم تغییر نمیکنه. خب باید بگم حتی آدم ۵ سال و نیمه هم تغییر نمیکنه! حتی تر از اون جونیور یک سال و نیمه هم تغییر نمیکنه و اونم کار خودشو می‌کنه!:/... ما اگر فرش کثیف داشته باشیم گهگاهی با خودمون میاریم اینجا میشوریم چون حیاط و اینا هست. جالبه همیشه سر فرش شستن میرسیم به مرحله ای که ۳۶ سالهه دوست داره ۴۱ ساله رو به قطعات نامساوی تقسیم کنه بفرسته برای مادر گرامشون!:/...اوج حرص خوردنمم موقع پهن کردن فرشه. چون ۴۱ ساله ی خونمون معتقده فرش شورها فرش رو میندازن روی سنگ ها تا خشک بشه:/ فلذا فرش رو می‌بره میندازه وسط حیاط روی سنگ ریزه ها. ۳۶ ساله ی خونمونم معتقده مگه تو فرش شور بودی بدونی؟! این مدلی اصلا نه آبش می‌ره نه چیزی تازه کثیفم میشه. از سری پیش که فکر کنم جیغ های بنده رو مبنی بر ننداختن روی سنگ ریزه ها فقط خواجه حافظ شیرازی نشنیده بود، فکر میکردم ۴۱ ساله ی خونمون مجاب شده که نکنه این کارو. اما امروز که خانوادگی یک عدد فرش شستیم و ۵ سال و نیمه ی خونمون دهنمون رو مسواک کرد و با فرچه یا میزد توو سر پدر ۴۱ ساله یا روی مادر ۳۶ ساله آب می‌گرفت و به ریش مادر میخندید، یا شلنگ رو به پدر نمی‌داد همونجا بود که فهمیدم پنج سال و نیمه ها کار خودشون رو میکنن. حتی جونیوری که نمی‌آمد بریم توو هم مشخص کرد که جونیورها هم کار خودشون رو میکنن. بعد که مشغول سرخ کردن سیب زمینی های قیمه شدم و اندکی غافل گشتم و رفتم دیدم فرش نازنینم وسط سنگ ریزه ها پهنه فهمیدم ۴۱ ساله ها هم تغییر نمیکنن. اما الان که ۴۱ ساله ی خونه رو مجبور کردم تن بده به اینکه بیاد بریم فرش رو برداریم پهن کنیم روی دیوار و اونم می‌گفت زن یکبار به حرف شوهرت گوش بده!:/ و در نهایت فرش پهن شد روی دیوار به این نتیجه رسیدم که ۳۶ ساله ها هم نه تنها تغییر نمیکنن بلکه توو هر خونه ای که یه ۳۶ ساله داره کت تن همونه!:)

با اون سیب زمینی هاتون!:))

بفرمایید نارنگی نوبرونه توو پاییز دلبر🥹 حقیقتا شمال توو پاییزش قشنگه. هرچند هنوز پاییز رسماً نیومده اما خب درخت ها پاییزی شدن...قبل از اینکه بیام یعنی دیروز رفته بودم تره بار، چون برخی از بزرگواران شمالی خیلی علاقه مند به انداختن به ما تهرانی ها هستند! فلذا چون اینجا همه چیز از تهران گرون تره:/ ما سعی می‌کنیم در هفته ای که میایم شمال یک خرید اولیه ای با خودمون بیاریم. بعد جالبه دیروز توو تره بار نارنگی سبز کیلو ۶۰۰ بود. مادرم میگه شاید اشتباه دیدی ۶۰ بوده. میگم ما میوه ۶۰ نداریم دیگه:/ علی برکت الله! خیر همون ۶۰۰ بود. بعد اومدم اینجا دیدم وااای خدا حیاط چه دلبری شده، حضرت پاییز چه رخی نشون داده🥹 از اونجایی که خیلی از درخت های ویلامون تا سالهای پیش نهال بودن و یکی دوتا بیشتر بار نمی‌دادن ما اصلا خیلی هاشون رو نمی‌دونیم هنوز چه میوه ای هستند. چون همون یکی دوتا رو هم یا باد میزد میفتاد یا یه جکی جونوری چیزی میخورد اصلا نشناخته نیست میشد. این عزیزدل هم کنار چندتا درخت پرتقاله و چون نارنج و پرتقال تامسون و پرتقال محلی و همه اینا وقتی سبز و کوچولو هستن همه یه شکل اند برای همون من از روی ظاهرش یعنی پوست شفافش حدس زدم شاید نارنگی باشه. این درخت پارسال اصلا یادم نمیاد بار داده بود. یدونه ازش کندم ببینم پرتقال محلیه یا نارنگی دیدم وااای چه بویی. واقعا نارنگی بوی پاییزه🥺...بله یه نارنگی شیرین با مزه ی بهشت...امیدوارم دلتون نخواد:(...حالا اگر بچه های خوبی باشید اینسری میبرمتون حیاط گردی براتون از دار و درخت و اینور اونور عکس میگیرم بریم با هم فضا:/...

حالا خب ما تهرانی ها عاشق شمالیم که سفرهامون همه اینجاست دیگه و نمیشه بد گفت:دی اما از اونجایی که این آقای واتوره خان تا میاد تهران چپ و راست از تهران دوست داشتنی ما بد میگه فلذا منم بذارید یه کم از چیزهای ریزی ایراد بگیرم جبران بشه پرچم تهرانی رو ببرم بالا:دی...آقا خدایی سیب زمینی های اینجا چرا اینجوریه؟!:/... نرم و له... یعنی میپزی اصلا وا می‌ره. نه میتونی کوکو کنی نه میتونی سرخ کنی، اصلا نپخته از دست رفته. خدایی سیب زمینی فقط سیب زمینی تهرونی!😁... واقعا جدی میگم. اصلا با سیب زمینی های اینجا هیچی نمیتونی بپزی وا می‌ره حتی موقع سرخ شدن:/ فلذا همون که گفتم سیب زمینی فقط تهرونیش:دی

شاید برای شما هم اتفاق بیفتد!

زندگی در جایی با رطوبت بالا مثل شمال داستان های خودش رو داره مخصوصا برای ماهایی که خونه زندگیمون یه عمر تهران خشک و بیابانی بوده. احتمالا زندگی در شهرهای شمالی رو خود شمالی ها بلدن ولی ماها که فقط تعطیلاتی آخر هفته ای چیزی سری می‌زنیم و میریم، هربار که برمیگردیم با پدیده جدیدی مواجهیم. یکی از چیزایی که با الان میشه سومین بار که باهاش مواجهم اینه که سه باره کافی میت( شیر خشک قهوه) میخرم می‌ذارم توو ویلامون و دفعه بعد که برمی‌گردم میبینم عین سنگ و کلوخ شده و از شدت رطوبت شده یه تیکه. یکبار یه تیکه کندم انداختم همون‌طور قلمبه توی قهوه ولی آب نشد. اینبار اومدم بریزم توو کاسه فلزی بذارم روی بخار کتری ببینم درست میشه که همسرم گفت نه برو از هوش مصنوعی بپرس. الان ازش پرسیدم میگه چون رطوبت داخلش رفته هرگز تبدیلش نکن دوباره به پودر. شاید با کوبیدن و اسیاب بتونی این کارو کنی ولی به دلیل تجمع باکتری اصلا این کارو نکن و خطرناکه برای سلامتی. و توصیه ی این عزیزدل برادر این بود که من بعد بریز توو شیشه واشردار بذار یخچال...

خیلی کافی میت ارزونه! هی من بخرم هی کلوخ بشه بعد اینم میگه پودرش نکن:/ برم بریزم جلوی گاوهای آقای همساده بخورن دوپینگ کنن شیرشون زیاد بشه:/