حقیقتا آدم توو شمال با خودش گاهی فکر می‌کنه این بشره که مزاحم زندگی جک و جونورها و حیوانات شده اینجا یا اونا اومدن توو زندگی ما؟! راستش من گاهی فکر میکنم ما مزاحم این عزیزان دل انگیزیم از بس که از چپ و راست و بالا و پایین جونور سر در میاره!... الآنم چندباری بود در رو که باز میکردم یهو می‌دیدم یه کفتر پرواز می‌کنه می‌ره از ترس. هی سقف و اینور و اونور رو نگاه میکردم که آخه این کجا میشینه؟! چرا نشسته اصلا؟! اینجا که هیچی نیست سقف هم که جایی نداره بتونه بشینه، جز جاکفشی هم که اینجا چیزی نیست. تا اینکه الان که دوباره در رو باز کردم و یه کفتر پرید و داشتم دوباره اینور اونور رو نگاه میکردم دیدم توو یکی از دمپایی مردونه های جاکفشی داره لونه می‌کنه:) آوردم پایین ببینم تخم گذاشته یا نه دیدم نه خداروشکر. متاسفانه مجبور شدم بریزم بره چون اگر تخم می‌ذاشت با باز و بسته کردن های مداوم ما نهایت تخم رو از ترس ول میکرد می‌رفت میموند چندتا جوجه که من نه بلدم نگهداری کنم نه ترس اجازه میده، ولم نمی‌کرد باز هربار بدبخت زهرترک میشد..گفتم اینجا بمونه اذیت میشه با وجود ما. خلاصه کبوتر خانم ببخشید که مزاحم زندگی شما شدیم:(

‌