آخرین گل های کاغذی در ابتدای پاییز...

همیشه از کنار خونه های شمالی که رد میشدم و از این گل های کاغذی میدیدم که از در و دیوار خونه آویزون شده حقیقتا دلم میرفت... حتی یکبار هوس کردم از این گل ها توی تهران بکاریم که شنیدم انگار فقط همینجا جواب میده... حالا میتونم بشینم کنارشون و از دیدنشون غرق لذت بشم. مرداد و ماه پیش توی همین نقطه ای که ایستادم پر از گل های کاغذی صورتی بود...الان دیگه پاییزه و زیر پات رو که نگاه کنی همشون ریخته... گفتم تا همشون نریختن یه عکس ازشون بذارم، گرچه عکس گویای زیبایی فوق العادشون نیست... چرا گل آنقدر زیباست؟!:(... واقعا که خدا زیباست و زیبایی رو دوست داره:(...
در نظر نزدیکانم استاد قهوه ی ترک درست کردن محسوب میشم. اما امروز به سبک بانوی پاکدامن! در سریال بدنام گفتم درست کنم، توی سریال میگفت اول قهوه و شکر رو با کمی آب بذار روی شعله کاراملی بشه بعد باقی آب رو بریز. راستش به نظرم طعم تلخ قهوه رو بیشتر و ملموس تر کرد. خلاصه بد نشد. امتحانش ضرر نداره. گرچه بنده سبک و سیاق سنتی خودم رو ترجیح میدم.
همه از دور فکر میکنن ویلا داری فقط عشق و حاله ولیکن باید بگم علاوه بر اینکه به شدت کاره همیشه توو ویلا، یه نکته درشت دیگم داره، اونم اینکه مثل خونه خودت باید وسیله بریزی اینجا. مثلا الان بنده داشتم فکر میکردم عه فنجون قهوه نداریم اینجا و باید بیارم!:/
در ضمن جاتون خالی داره بارون ریزی میاد و شده یه پاییز دلبر واقعی🥹