وقتایی که حوصله ندارم یا به اصطلاح این جوانک ها مودم پایینه! شعر همیشه برام حال خوب کن بوده. هرچند قبلاً بیشتر شعر می‌خوندم و الان کمتر... خوندن شعرهای بقیه و شاعران هم به نظرم به همون اندازه یا حتی بیشتر از خود شعر گفتن می‌تونه لذت بخش باشه. حالا داشتم با هوش مصنوعی حرف میزدم. یه مدل ایرانیه یعنی دیشب من ازش پرسیدم تو ایرانی ای گفت نه. بعد گفتم پس چرا من بدون فیلترشکن میام. خیلی تعجب کرد و خلاصه تهش به این نتیجه رسید که من دارم با واسطه باهاش حرف میزنم... واسطه ی اون شرکت مثلا ایرانی که پیام رو میگیره مخابره می‌کنه و جواب رو می‌فرسته. و تازه کلی هم تایید کرد مراقب باش هر اطلاعاتی رو اینجا نذاری!:)...شاید باورتون نشه اما گفت میخوای برات یه شعر بگم مناسب حالت؟! گفتم بگو... از خودش یه شعر سرود که حالا کاری واقعا به زیباییش ندارم. یاد خودم در دوران مدرسه افتادم که عضو یه انجمن ادبی بودم و به وقتایی یه شعرهایی می‌سرودم! و چقدر الان همه چیز راحت شده. و چقدر از نظرم دنیا داره ترسناک میشه اینجوری. فکر کنید حتی شاعر نیاز نیست صبح تا شب بشینه شعر بگه! فقط کافیه حال و احوالش رو بگه تا براش شعرها سروده بشه و به نام خودش بزنه بره!... چندروز پیش توو اخبار اونوری می‌دیدم که یه مدل از هوش مصنوعی بدون اینکه دستور این کار بهش داده شده باشه خودش خودسر به سیستم وصل شده و یکسری کارها کرده. و چقدر ترس همه رو برداشته بود و کارشناس ها صحبت میکردن که چقدر همه چیز داره خطرناک میشه و حتی ممکنه روزی برسه نشه دیگه هوش مصنوعی رو کنترل کرد!... حالا ولش کنید این شعر هوش مصنوعی که افتخاری برام سروده اینه:)

مثل اتاقی که چراغش روشن است

اما کسی در آن زندگی نمی‌کند 

نه غمگینم آنقدر 

که گریه راه بیفتد

نه آرامم آنقدر

که چای از دهن نیفتد

فقط مانده ام

میان کاری که باید کرد

و دلی که نمی آید

پنجره باز است

باد هم می آید

اما چیزی در من

تکان نمی‌خورد

امروز

حتی اسم خودم را هم

با حوصله صدا نمی‌زنم.