رفته بودیم بنزین بزنیم یه دوری هم بزنیم. یه راسته ای هست دم‌ خونه ما خیلی کافه و رستوران داره. از اون مسیر داشتیم می‌رفتیم باور کنید اصلا تیپ های مردم رو نمی‌تونستم باور کنم. مثلا بعضی خانوم ها حلقه ای و رکابی پوشیده بودن، دستان خالکوبی. اصلا یه آن با خودت میگفتی اینجا ایرانه؟! یا خانوما شلوارک، یا شلوار تمام توری، صدتا ماشینم واسش وایستاده بودن. من اصلا کاری ندارم کی چی می‌پوشه. تهرانم تقریبا دیگه اصلا فرد محجبه وجود نداره. توو محله ی خود ما که اصلا من نمی‌بینم! منم شخصا کاری ندارم میگم هرکس هرچی دوست داره بپوشه به فرض من معتقدم بر اساس اعتقاداتم می‌پوشم. اونم که نیست خودش می‌دونه و خداش. بعد اصلا این وضعیتی که من میبینم چیزی نیست که حتی دیگه کسی بتونه جلودارش باشه و اصلا مقوله حجاب در کشور ما علیرغم اینکه اجباری ست ولی اصلا دیگه اجبار معناش رو از دست داده و چه یکی بخواد بپذیره چه نپذیره اما جامعه داره روند خودش رو طی می‌کنه . حالا کاری اصلا به این چیزها ندارم. این مدل پوشش ها اصلا شوکه م کرد. من حرف از آزادی و اینها نمیزنما. آقا هرکس هرچی میخواد بپوشه. من شخصا خیلی شوکه شدم چون تا قبل از این ندیده بودم دیگه آنقدر علنی و کلا راحت و هرمدلی!... بعد من یه چیزی همیشه برام سواله. خب در کشور ما شاید هنوز چشم ها خیلی عادت نکرده به دیدن این مدل پوشش ها. برای همون تقریبا همه نگاه میکنن. خب من سوالم اینه این نگاه ها اذیت کننده نیست؟! همسرم میگه خب از این نگاه ها لذت میبرن و براشون دوست داشتنیه. حقیقتا چجوری میشه آدم لذت ببره صد نفر نگاه جنسی بهش بندازن و تیکه های جنسی؟! واقعا چجوری لذت بخشه؟!... چی بگم...