ای جان حدیثِ ما بَرِ دلدار بازگو/ لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود
بعضی کتاب ها فقط کتاب و چهار خط نوشته نیستند. آنها متحول کننده ی میلیون ها آدمی میشوند که آن کتاب را میخوانند. کتاب « معجزه شکرگزاری» دقیقا برای من به همان اندازه که این کتاب سر دهن ها افتاده، به همان اندازه برایم معجزه بود. در کتاب معجزه شکرگزاری جایی میگوید اگر چیزی برای شکرگزاری پیدا نکردید پس یعنی شما مشکل دارید!... حقیقتا راست میگفت... من در ۶۳۵ امین روز که از خواندن این کتاب برایم میگذرد همین حالا که روی کاناپه نشسته ام و قهوه میخورم با تمام سلول های بدنم دارم خدا را شکر میکنم برای بوی برنج که در خانه مان راه افتاده، برای دخترم که خواب است و سالم است و در خواب اذیتم نمیکند. برای پسرم که دارد با پیچ و مهره بازی میکند و دستان سالم و چشمان بینا دارد، برای پایان گرفتن تمام استرس هایم در زمان بارداری هایم که نگران سلامتی شان بودم تا وقت دنیا آمدن. برای قهوه ای که اکنون از گلویم پایین میرود. برای انارهای کوچکی که از درخت کندم و حالا خشک شده و میتوانم از دیدنشان لذت ببرم، برای صدای همسرم که از آنور خانه در بازی با پسرم می آید. برای دقیقا همین لحظه ی زندگی که گویی رنگی آبی یواش و آرام دارد...