در دست هرکه هست زخوبی قراضه هاست/ آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست...
من از آدم افراطی و تندرو در هر زمینه ای بیزارم. آدم هایی که از شدت افراط فقط خودشون رو درست میدونن و بقیه رو غلط. باز افراط وقتی فقط افکار و زندگی خودت رو در بر میگیره مهم نیست، ولی وقتی اونقدر دایره ش بزرگ میشه که میبریش توی روابط اجتماعیت و توی آدم ها و هرکسی شبیه تو نباشه میشه غلط محض باز تا اینجاش هم با اغماض قابل تحمله، ولی وای از وقتی که تو حتی پات رو هم از خدا بالاتر میذاری و هرکس شبیه تو نباشه رو دوست داری نیست و نابود کنی و فقط نباشه تا همه شبیه تو باشن، چون خود خداشم هزار مدل آدم مختلف آفریده، اون وقته که دیگه از نظر من این یه بیماری خطرناکه که باید خیلی زود چاره ای برای خودت بیندیشی. اگر تو نمیتونی آدمی که شبیه تو فکر نمیکنه آدمی که شبیه تو زندگی نمیکنه رو تحمل کنی و حالت بهم میخوره به نظر من این یه بیماری جدیه، وقتی تو دوست داری هرکسی شبیه تو نیست سر به تنش نباشه این دیگه یه بیماری جدی نیست، یه بیمار خطرناکی تو!... به نظرم جامعه داره خطرناک میشه!