یه پست مامان بزرگی...

چقدر دیدن بعضی رفتارها از آدم ها به دل میشینه از بس اون رفتار زیباست. مادرم رو با چندتا از دوستانش گذری دیدم بیرون، پسرم دویید بغل مامانم و رفتم جلو روبوسی و سلام علیک اینا، دوستان مادرم که خب گروه همسن و سال خودش هستند، همه مشغول احوال پرسی بودند که یکدفعه یکی از این خانوم های مسن گفت میتونم پسرت رو بغل کنم؟! گفتم خواهش میکنم لطف میکنید. بعد از اجازه من بلند شد یه بغل عمیق و از ته دل، مدل مامان بزرگا:) این مدلی که بغل کرده بود و میگفت آخ خدا عزییییزم... تمام مدت به اون کسب اجازه ش فکر میکردم. چقدر متشخص، چقدر فهمیده، چقدر درس در این رفتار بود برام. از اونورش نگم که اونوقت مثلا فامیل، بچتو به زور بوس میکنن که هیچ، مثلا به بچه ت یاد دادی لب، منطقه ی ممنوعه ست و کسی اجازه نداره از لب بوس کنه، اونوقت بچتو میبرن هوا بعد میگن الا و بلا باید از لب بوس بدی تا ولت کنم!:/...البته من اینجور وقت ها هم مداخله میکنم و اجازه نمیدم کسی وارد حریم بچم بشه و موردی که ذکر کردم چون در خانواده همسرم بود مثلا به همسرم چندبار گفتم عزیزم بچه اذیته، میترسه! خلاصه همسرمو مجبور کردم بره بچه رو از بغل نامبرده بگیره بیاره پایین:/ ولی میخوام بگم گاهی آدم بعضی رفتارها رو از جوان های پر مدعا بیشتر انتظار داره تا زنی متعلق به نسل گذشته. خلاصه بسیار بسیار از رفتار این مامان بزرگ خانوم لذت بردم و آموختم ازش. خدا همه مامان بزرگ ها رو حفظ کنه انشالله، بلند بگو آمین صدات برسه عرش الهی:)