چی شد که این شد...
یه جایی هست نزدیک خونمون خانوم های خراب می ایستن! سالهاست... سراسر هم لباس مشکی میپوشن. عجیب غریب هم نیستن. لختی هم تن نمیکنن. لباس های معمولی از بلوز شلوار گرفته تا پیراهن. با موهای باز و آرایش. همیشه هم متاسفانه چندتا جوان ایرانی ایستادن براشون!... من خیلی علاقه مند به نوشتن از این چیزا نیستم. اما از اونجایی که امشب داشتیم رد میشدیم و میدیدمشون، داشتم به این فکر میکردم که اصلا فعل و این کار به کنار که طرف گشته راحت ترین کار دنیا رو انتخاب کرده و حاضر نبوده کمی غیرت به کار ببره کار کنه و هرزگی شده افتخارش! حالمم از هرکس میگه قضاوت نکنید راستش بهم میخوره چون دقیقا دوست دارم قضاوت کنم چون من زن هایی رو دیدم که دیگه هیچ راهی برای پول درآوردن نداشتن پیاز سرخ کردن. دیروز دور پارک راه میرفتم دوتا خانم نشسته بودن نون میپختن نون بفروشن. چون میلیون ها زن توو این کشور هست که با سیلی صورتشون رو سرخ نگه میدارن ولی زیر بار همچین خفت و خاری ای نمیرن. اینکه جوان ها و مردهای آریایی هم که اونقدر زبون و پست و خار تشریف دارن که باید خودشون رو در حد یک هرزه بیارن پایین و برای یک شب هوس و شهوت خودشون رو خار و خفیف کنن هم به کنار. اصلا این دو موضوع به کنار. من حقیقتا با یه چیزی اصلا نمیتونم کنار بیام و شدیداً این موضوع فکرم رو مشغول میکنه اونم بحث اینه که یه آدم چجوری میتونه با کسی رابطه داشته باشه که این آدم متعلق به همه بوده؟! اصلا از بعد حیا و غیرت و اینا نمیگما، از بعد بهداشت و حالت تهوعی میگم. چجوری حالت تهوع نمیگیرن؟! چجوری میشه طرف تن بده به رابطه با فردی که اصطلاحا دست خورده ست!( با عرض معذرت)... اصلا چجوری میشه یه مرد اونقدر خودش رو پست کنه و بیاره پایین که تن بده به همچین رابطه ی کثافتی از هرنظر؟! اصلا از اون بوی تنی که توی بغل همه بوده آدم از ده فرسخی حالت تهوع میگیره چجوری مردان آریایی دچار حالت تهوع نمیشید؟!
در کل حالم بهم خورد.