کران تا بی کران عشق ات💚
پسرم گفت مامان شلوارمو میپوشی؟! گرچه بارها باهم تمرین کردیم و باز تنبلی میکنه و دوست داره من بپوشونم، داشتم میپوشوندم و میگفتم که مامان باید خودت بپوشی دیگه هی به من میگی بپوشون...همونجوری که میپوشوندم و قطره سدیم کلراید بینی هم توو دستم بود تا بریزم توو مماخش، یهو اشک توو چشمام حلقه زد... چقدر جلوم قد کشیدی مامان...یه آن گذر عمر رو دیدم که تو قدت از منم زده بالاتر و بزرگ و بزرگ و بزرگ شدی... سرمو گذاشتم روی پاش و بغلش کردم و گفتم قول میدی مامانو همیشه دوست داشته باشی؟! قول شریف؟!...قول شریف هم خودش میگه وقتایی که میخواد قول مردونه بده انگشت کوچیکش رو میاره سمت انگشتت و به قول شرف میگه شریف...گفت قول شریفه شریف واگعنی🥺