بعضی مردها به طرز کاملا محسوسی ضعف خانوم دارن!:/ روم به دیفال... یعنی اونقدر تابلو و مسخره جلوی زن رنگ می‌بازن و اصلا یهو یه شخصیت دیگه میشن که آدم مور مور میشه اصلا:/... حکایت اون زنه بود که با ماشین افتاده بود توو جوب بعد ده تا مرد هی هول میدادن دربیارن و زیرش نوشته بود این مردها همونایی هستن که توو خونه کمر درد دارن!:/...مام یه همسایه ای داشتیم درواقع صاحب مغازه های کنار ساختمونه و پارکینگ اینا هم داره توو ساختمون. توو پارکینگاشم کرده انباری و آت آشغال گذاشته. هرچند وقت یکبارم یه چیزی میندازه وسط همسایه هارو میسوزونه!:/ مثلا میگه مستاجر جدید مغازه م میخواد از توالت مشاع ساختمون استفاده کنه. حالا اینوسط همه جلز ولز که اون مال سرایداره سرایدار زن و بچه داره درست نیست. خلاصه سالهاست باهاش مشکل دارن. مثلا یکسری سر قبض های آب و برق و گاز و اینا که جدا کردن و کلی چیزای دیگه. حالا از وقتی مدیر ساختمونمون یه خانمی شده و اونم همه چیز رو زنگ میزنه به من میگه، گفت والا می‌خوام زنگ بزنم با این آقا یه جلسه بذارم اما آقایون میگن شما باهاش هم کلام نشو و پسره اله بله. درست رفتار نمیکنه و غیره. حالا همین که مدیر ساختمون جدید بهش زنگ زده بود همون شب اومده بود وسیله هارو برده بود از پارکینگش:/... 

امروزم رفته بودم چسب مایع رولی بخرم:/ مدرسه فرموده بود. بعد من همه لوازم تحریر پسرم رو خریده بودم جز چسب که پیدا نکردم. بعد از دیروز پسرم هی میگه همه چسب داشتن جز من خانوممون بهم داد. گفتم چشم پسرم حالا یه چسب کلا نداشتی:/ نکنه تا بیست سالگی بگی چسب برام نخریدید؟!:دی خلاصه امروز در باران راهی لوازم تحریر ها شدم بعد خود آقای فروشنده میگه چی هست؟!:دی... خلاصه با چسب مایع رولی به خانه برمیگشتم که دیدم آقای مذکور و مدیرمون جلوی در هستن. آقای مذکور یه پسر امروزی با گوشواره!، موتور مشکی؛ لباس سرتاسر مشکی. کلا یه پسر خوشتیپ و امروزی. بعد مدیر که خانومه، ایشون رو معرفی کرد و گفت زحمت کشیدن دارن فلان کارو میکنن. یعنی در اون چند دقیقه ایشون یه جوری مخلصم و چاکرم بود در برابر مدیر خانوم که انگار نه انگار همون شخص مذکور سالها پیشه که با آقایون ساختمون همیشه چالش داشت:/...