چرا بعضی چیزا منسوخ نمیشه؟!
میدونید از زمانی که خودم بچه بودم تا همین الان که بچم بچه ست! از یکسری زحمات اضافه و کارهای اضافه توی مدرسه بدم میومده. مثلا یادم هست زمان ما روز معلم که میشد یکسری مامان جمع میشدن میگفتن نفری آنقدر باید پول بیارید سکه بدیم به معلم. قشنگ خونه ها میشد جنگ جهانی سوم!... خیلی ها نداشتن و پدر و مادرها دستشون تنگ بود یا اصلا نمیخواستن و میخواستن کادوی دیگه بدن، اما خب بچه ها خجالت میکشیدن. یا ماه رمضون میشد مدرسه میخواست افطاری بده اعلام میکردن هرکسی باید یه چیزی بیاره برای پخت این افطاری! ...درواقع کار رو یکی دیگه میخواست انجام بده ولی زحمت اضافه برای بقیه بود.همیشه متنفر بودم از این رفتارها و حالا مدرسه ی بچم شروع نشده باهاش مواجه شدم. یکی از مربی ها نوشته تصمیم گرفته که هر هفته سه شنبه مهدوی برگزار کنه و برای این کار هر سه شنبه یه مادر بانی بشه برای همه بچه ها صبحانه بیاره و اصلا هم قرار نیست زحمتی باشه!... دقیقا چجوری متوجه زحمتش نشدی؟! بعد مالی اصلا هیچ. بابا طرف کار داره زندگی داره بچه های دیگه هم داره میخواد بهشون برسه. شاغله. اصلا علاقه نداره بخواد برای بقیه هم تهیه کنه. بعد تصمیم رو تو گرفتی زحمتش چرا باید با ما مادرها باشه؟! خب خودت یا مجموعه بدید. مگه اینهمه پول از ما نگرفتید؟! اصلا اینا هیچی. بچه ها اصلا میدونن امام زمان کیه که بدونن سه شنبه مهدوی چیه؟! یه قصه یه شعر یه داستان یه تصویرسازی در شناخت امام زمان در این سن به بچه ها بیشتر کمک نمیکنه تا صبحانه ای که هیچ ربطی به قضیه نداره؟! الان با صبحانه چجوری میخواین امام زمان رو توضیح بدید؟! اصلا یعنی چی؟! ارتباط مهدویت با صبحانه چیه؟! بعد هر مادری داره برای بچه خودش تهیه میکنه دیگه. نباید قبل هر تصمیمی اول بپرسی آیا ما میخواهیم و موافقیم یا نه؟! مخالفتم نمیتونی بکنی چون میشی انگشت نمای کل مدرسه. ولی حقیقتا بیزارم از این کارها. و اگر فرصت بشه و جو خوب باشه میگم که چقدر کارشون رو دوست ندارم...