امروز در محیط آرایشگاه، یکی از دخترایی که اونجا آرایشگر بود نمی‌دونم مراسم عقد خودش بود یا یکی از نزدیکانش، داشت عکس ها و فیلم های مراسم رو به بقیه ی همکاران آرایشگر نشون میداد. آقا من اصلا نمی‌گم خودم پخی هستم. من اصلا هیچی نیستم خدایی. منو هیچ حساب کنید، خدایی من نمی‌دونم چرا دیگه اصلا احساس میکنم هضم بعضی رفتارها و آدم ها خیلی برام سخت شده و نمیفهممشون:/ حقیقتا بعضی ناپختگی هارو نمیتونم هیچ جوره درک کنم. شاید باورتون نشه، مثلا اون‌ پنج شیش دختری که دور فرد مذکور رو گرفته بودند به جای اینکه بگن مبارکه، بگن چه قشنگ شدی، بگن خوشبخت بشی و آرزوی خیر و خوشبختی کنن، همه ریز و درشت در حال اظهار فضل و نظر بودن. مثلا یکی می‌گفت بعدش شام کجا رفتید؟! می‌گفت خونه ما. بعد طرف می‌گفت خونه شما برای چی؟! فرد مذکور می‌گفت چون غذای عقد با عروسه دیگه. یهو چند نفر میگفتن این رسم ها چیه کی گفته با عروسه؟! بعد دوباره یکی می‌گفت مهریه چقدره؟! طرف می‌گفت فلان قدر. دوباره یکی می‌پرسید وا چرا فلان قدر؟!... تیر خلاص رو هم اون عزیز دل برادری زد که بعد دیدن عکس ها یهو گفت من اگر جای تو بودم دامن فلان مدل میپوشیدم نه اینو:/ فرد مذکور هم گفت خب تو جای من نیستی!:/...خدایی اگر آدم نمیتونه تعریف کنه خیر بخواد نظرات خوشحال کننده و خوب بده. اظهار فضل برای چیه؟! الان خوشت اومد فرد مذکور قهوه ای ت کرد؟!:/... اصلا این حرفه؟!:/...

از این موارد دارم به وفور میبینم و حرص میخورم در جامعه و حتی فضای مجازی و حتی همینجا. مثلا طرف اومده پست یا کامنت گذاشته از همسرش ناراحته دوتا حرف زده. من معمولا پای این مدل پست ها که طرف از زنش ناراحته از شوهرش ناراحته از پدر مادرش ناراحته تمام تلاشم رو میکنم طرف رو دوباره دلگرم کنم به اون فرد و در نظرش مشکلش رو کوچیک جلوه بدم تا طرف دوباره برگرده و دلگرم بشه. اما چیزایی میبینم اصلا شاخ درمیارم. مثلا طرف داره از همسرش بد میگه و با یکی دیگه مقایسه کرده. مثلا به یکی گفته کاش همسر منم شبیه شما فلان کار هارو میکرد. طرف به جای اینکه بگه بابا همسر خودت بهترینه فلانه، در جواب دوتام می‌ذاره روی خودش از خودش تعریف می‌کنه که خب هیچکی من نمیشه یا دوتام میزنه توو سر همسر طرف که خاک بر سرت با این انتخابت:/ یا واااای چه مامان بدی داری باهات این رفتار و کرده! بابا برو بنویس مامانته طبیعیه یه روز عصبانی بوده خسته بوده چیزی گفته. ناراحت نشو. جدی نگیر. 

چرا اصلا عده ای دوست ندارن شده حتی با کلمات انرژی خوب بدن؟! افراد رو دلگرم کنن؟! چرا عده ای فقط خودشون برای خودشون مهمن؟! الان مثلا اونی که میگه من جات‌ بودم دامن میپوشیدم خب این یعنی چی؟! طرف با کلی ذوق لباس خریده پوشیده فکر می‌کنه پرنسس شده بعد چرا زیبا سخن گفتن و خوب خواستن و دلگرم کردن بقیه یه کاری شده که انگار خیلی ها با خودشون میگن به من چه! محور فقط خودم!...اصلا تلخ شدیم گویا...