یکسری چیزها که شاید برای بقیه عامل کنجکاوی باشه برای من اصلا نیست. مثلا سن، شغل، درامد، علت جدایی، و هرچیزی از این قبیل اگر طرف خودش نگه معمولا نمیپرسم و برامم اصلا مهم نیست دونستنش. اما امشب با مدیر ساختمون داشتیم توو حیاط درباره تعمیر یه قسمتی حرف می‌زدیم. ایشون خانومه، بعد حرف رسید به بچه ها و اینا. ایشون می‌گفت برن مدرسه یهو انگار بزرگ میشن...و خب داشتیم از سن بچه ها می‌گفتیم. انصافا به ایشون اصلا و ابدا نمی‌آمد یه بچه ۲۴ ساله داشته باشه... من واقعا نه از سر کنجکاوی که از سر اینکه اصلا بهشون نمی‌خورد ناخودآگاه با خنده و تعجب پرسیدم خودتون مگه چندسالتونه؟! حتی علت پرسشمم گفتم. که یعنی چون بهتون نمیاد میپرسم. بعد پاسخ نداد و زد به خنده و اینا:/... حقیقتا نمی‌فهمم!...راستش اینکه بعضیا بعضی سوالات رو دوست نداشته باشند پاسخ بدن رو میفهمم و حق میدما ولی اینو نمی‌فهمم چرا پرسش درباره بعضی چیزهای عادی آنقدر برای بعضیا خصوصی برداشت میشه. حالا واقعا مگه چیه؟! مثلا درباره درآمد خیلی میبینم وقتی از عده ای پرسیده میشه انگار دارن خصوصی ترین‌ سوال عالم رو از فرد میپرسن و زشت ترین کار دنیا رو میکنن:/ بابا یه سواله دیگه اینهمه حساسیت برای چیه؟!... مثلا من یه دوست در دوره ارشد داشتم من جلوتر از اون دفاع کردم، هم ورودی و هم اتاقی در خوابگاه بودیم. بعد یادمه درس من که تموم شد و اومدم، خب گهگاهی باهم حال و احوال میکردیم. و منم‌ طبق عادت می‌پرسیدم دفاعت چی شد؟! دفاع کردی؟! خب اون دفاع می‌کرد یا نمی‌کرد حقیقتا اصلا تاثیری توو زندگی من نداشت. منم برام مهم نبود فقط اون سوال در اون مقطع زمانی یه سوال طبیعی بود. که در جواب یکبار نوشت دیگه ازم‌ نپرس ناراحت میشم:/ من گفتم باشه و به پای این گذاشتم که شاید دفاعش خوب پیش نمیره اعصابش بهم می‌ریزه ولی راستش اصلا حساسیت روی یکسری سوال ها رو نمی‌فهمم. واقعا بعضی سوالات رو شاید دوست نداشته باشیم پاسخ بدیم ولی خصوصی تلقی کردنشون یا حساسیت شدید داشتن روشون حقیقتا برام قابل هضم نیست!