یا توکل کن، یا نگران باش🦋

خیلی قبل ترها، شاید حدود یکی دوسال پیش در گشت و گذار توو اینستا خیلی اتفاقی یه کلیپی دیدم فکر کنم از یک روانپزشک بود. میگفت وقتی خیلی اضطراب و استرس و افکار منفی میاد سراغتون یا از اینایی هستید که افکار منفی زیاد به سراغشون میاد، یه ورق کاغذ بردارید و اینو به چهار قسمت یا پنج قسمت تقسیم کنید و شروع کنید در برگه اول از تمام ترس ها و استرس ها و نگرانی هاتون بنویسید. بعد پاره ش کنید. دوباره در برگه بعدی. دوباره پاره و همین طور ادامه بدید تا برگه ها تموم بشه و تهش میبینید چقدر کمرنگ شده...
خب این کلیپ فقط یادم بود و معمولا من سراغ این مدل کارها نمیرم و یجورایی سوسول بازی میدونم! اما امروز که اول صبحم با یک خوابی شروع شد که درواقع پرتم کرد به تمام ترس ها و نگرانی هام، صبح رو با حالی سرشار از استرس و اضطراب شروع کردم و کلکسیونی از افکار منفی که از چپ و راست بهم هجوم میآوردند. یاد اون کلیپ افتادم. گفتم بالاخره یارو روانپزشک بود الکی نیست که حالا برو انجام بده شاید تاثیرگذار بود. پنج تا کاغذ حدودا A5 برداشتم و شروع کردم توو اولی حدود سی تا ترس و نگرانی نوشتم. طوری که کاغذه کم اومد. پشت و رو سیاه شد. پاره کردم. دوباره نوشتم. هربار چندتا جمله کم میشد. واقعا وقتی به کاغذ پنجم رسیدم دیگه خودکارم روی کاغذ نمیچرخید و به این فکر میکردم برای چی آنقدر نگرانی ؟! مگه همه چیز در ید قدرت اون بالایی نیست؟! تو اصلا چیکاره ای؟! مثلا چه کار خاصی از دست تو کلا بر میاد وقتی قرار باشه اتفاقی بیفته یا نیفته؟! بعد یاد یه پسر خارجی افتادم که میگفت پدرم همیشه میگفت یا توکل کن به خدا، یا نگران باش! واقعا من جز اینکه به عنوان یک ذره در این عالم در پیشگاه قدرت مطلق بگم خدایا ترس ها و نگرانی هامو خودت ازم بگیر، جز اینکه از خودش بخوام همیشه حواسش بهم باشه دیگه چه کاری از دستم برمیاد. توو ورق پنجم فقط رسیده بودم به این جمله که خداروشکر هنوز خدایی در باورم هست که منو رها نمیکنه...