من اصلا درگیر و دار نگاه فمنیستی و این صحبتا نیستم کلا. یعنی اصلا جهان بینیم و نگاهم درگیر این چیزا نیست. اما راستش جایی که آدم رو به واسطه ی حضور یک نفر دیگه مثلاً همسرت ارج و قرب می‌نهند به نظرم خیلی زشته! چون هرکسی برای خودش هویت و شخصیتی داره، هرکس برای خودش کسیه!... همسر من اصلا علاقه ای به حضور در گروه ها و فعالیت در مثلا گروه ساختمان و این چیزا نداره. هرجا هم نیاز باشه شماره بده عضو گروهی بشه، شماره منو میده. جلسات ساختمون هم نمیره. البته هرکار فنی ای باشه و بهش نیاز باشه چون در امور فنی وارده کمک می‌کنه. حالا جلسات رو من میرم چون معتقدم اینجا محل زندگی ماست و همه باید دلسوز باشن. به غیر من خانوم های دیگه ای هم میان ولی اونا همسر ندارند. حالا چندباری بعد از حضورم، آقایون که همسرم رو دیدن با جملاتی از این قبیل: چرا خودت جلسات رو نمیای؟! / جلسات جدیه کاش خودت می‌آمدی/ چرا خانومت رو میفرستی؟!و ...مثلا دعوتش می‌کنند به جلسه... یعنی اگر مثلاً مرد بره جلسه جدی محسوب میشه زن بره از جدیت کم میشه!:/ یا مثلاً یه زن نمیتونه جلسه رو پیش ببره انگار! و یا اینکه اصلا مگه زنی جای شوهرش میره؟! آقا اون یک شخصیت برای خودش داره منم یک شخصیت جدا هستم. من جای خودم میرم. به اندازه مسئولیت خودم. مگه رسمی بودن جلسات با حضور اقایون معنا میگیره؟! کی میگه اصلا این جلسات فقط باید مردونه باشه؟! خانوما که پیگیرترن خیلی وقت ها... حالا خود همسرمم هربار میگه خانومم از من پیگیرتره اخه...حالا این موارد به کنار! 

در همین وانفسا یکی از مدیران ساختمون خانومه که تازه انتخابش کردیم. قبل از مدیر شدن من ازش خواستم اون مدیر بشه چون هیچکس حاضر نمیشد مدیر بشه، ایشونم خانم بسیار پیگیری بود.  اونم می‌گفت اگر شما میای باهم مدیر بشیم من قبول میکنم که خب منم نه وقت دارم نه همسرم موافقه و مدام میگه مسئولیتش سخته و دیگه منم دودل میکنه. حالا توو جلسه اخیر بعد کلی خواهش و التماس مدیریت رو این خانوم قبول کرد، یه آقا هم با همین وضعیت التماس گونه مدیریت رو دادن بهش. یعنی متفق القول شدیم که یه خانوم به همراه یه آقا مدیر بشن. منم توو جلسه اخیر یواشکی به این خانوم گفتم اگر یکی از اقایونم با شما مدیر بشن شما قبول میکنی؟! گفت باشه. خلاصه منم هی به خانومه اطمینان خاطر میدادم که اون مدیر هم بشه باز من و بقیه کمکش میکنیم و شخصا تنهاش نمی‌ذارم و هرجا به کمک من نیاز باشه هستم. خب واقعا هم هستم. حالا از جلسه که اومدیم بیرون این خانم به من زنگ زد که خانم فلانی شما چون به قول اهالی انشا و ادبیاتتون خوبه میشه یه برگه در قالب قوانین ساختمان بنویسید من چاپ کنم بدم درب واحد ها؟! گفتم باشه چشم چیا بنویسم؟! گفت مثلا دمپایی نذارن جلو در. قبل از اومدن سرایدار برای تحویل زباله، زباله ها رو نذارن کنار واحد. خلاصه از این چیزا و هرچیزی که خودتون بهتر میدونید تجربتون بیشتره و اینا.... منم گفتم چشم و نشستم یه متن خیلی شیک و مجلسی و رسمی نوشتم با کلی بند. حالا خودم همینجوری دادم همسرمم بخونه و اونم گفت خیلی عالی و کامله. بعد فرستادم برای خانومه و تشکر اینا کرد گفت به آقای فلانی( اون یکی مدیر که فکر میکنم استاد دانشگاهه) گفتم، ایشونم گفت بی‌زحمت به شما( یعنی من) بگم که وردش رو برای ایشون بفرستید که چاپ کنیم. منم حالا توو موبایلم هی ورد به هم می‌ریخت با بدبختی چون بچه ها نمی‌ذارن لپ‌تاپ دست بگیرم رو هوا سریع روشن کردم اینو درست کردم فرستادم برای آقای فلانی، زیرشم نوشتم که خانوم فلانی فرمودند همچین چیزی بنویسم من هرچی به ذهن خودم اومد نوشتم دیگه هرجارو صلاح دونستید حذف و اضافه بفرمایید. آن مرد بزرگوار در جواب برای بنده بعد از تشکر و عرض ارادت! نوشت که خانوم فلانی راستش علت اینکه به شما زحمت دادیم این بود که آقای فلانی( همسرم) که در فلان و‌ بهمان مسائل وارد هستند بررسی کنند، فلذا بی‌زحمت بدید ایشون یه نگاهی بهش بندازن اصلاح کنند!:/ ... خب بهم برخورد؟! حقیقتا بله....خب در جواب فقط نوشتم قبل از ارسال برای شما دادم ایشون خوندن گفتن کامله نیاز به اصلاح نداره. اما توو دلم از اینکه خود منو عددی ندیدی خب ناراحت شدم. من خودمو از همسرم جدا نمی‌دونم. اون هرچی که هست در نگاه مردم، باعث افتخار منه، اما در کل من تحصیلاتم از همسرم بالاتره. اطلاعاتی که اون در فلان و بهمان مسئله داره رو منم دارم و خودمم خوندم و می‌دونم. بعد خب از اول می‌دادید اون بنویسه پس! در ضمن مگه تو اصلا از من خواستی؟!:/...هیچی دیگه آقا کلا می‌خوام بگم این نگاه زیبایی نیست. هر زنی لزوما فقط زن فلانی نیست. غیر از زن فلانی، هویت و شخصیت خودش رو داره. فلذا زیبا تر سخن بگو مرد!:/