از دیو و دد ملولم و باباجون شدنم آرزوست!
خودمون کم کار و بار و زندگی و گرفتاری داریم، یکی از نوه های دبستانی خونمون هم برداشته یه گروه زده ماهارو که شامل خاله ها و بابا جون و مامان جون و اینا میشه عضو کرده. دم به دقیقه هم میاد برات مینویسه خاله کجایی چرا جواب نمیدی؟! خاله کلیپ هامو دیدی؟! یا حتی زنگ میزنه که برو ببین!:/... یا نظرسنجی میذاره مثلا این مدلی که این گروه خوب است یا خیر؟! حالا مگه جرات داریم بزنیم خیر تا دل بچه نشکنه. بعد از اون و پشت بند اون بقیه نوه ها هم برداشتن برای ما گروه زدن. همه هم منتظر واکنش و فعالیت ما در گروه هستند. یعنی به اتفاق خواهر ها و مامان و بابام همگی میخوایم موهامونو بکنیم. بابام که بنده خدا دور از جونش روانی شده. اونروز میگفت من هی فکر میکنم پیام های مهمی برام اومده میام کلی طومار میخونم صدا گوش میدم میبینم این نوه هان. حالا خواهرم برداشته بابامو حذف کرده از گروه ها و به بچه ها هم اعلام کرده بچه ها بابا جون عذرخواهی کرد نمیتونه همراهیتون کنه چون پیغام های کاری داره و قاطی میشه. من اونوسط برداشتم نوشتم خوشبحال بابا جون، کاش من بابا جون بودم!:دی ...خواهرم پشت بند حرف من ریسه رفته بود از خنده و نوشته بود کی بشه مثل بابا جون نجات پیدا کنیم:دی... اون یکی خواهرم چهارتا استیکر زدن توو سر و اینا گذاشته بود. یکی نوشته بود بعد هزارتا کار تازه اخرشب میایم یه گوشی دست بگیریم اونم باید توو گروه این و اون نظرسنجی پاسخ بدیم و خندیده بود و خودمون بزرگ ها داشتیم از خنده کبود میشدیم:/ که یهو شد پیرهن عثمان! و یه نوه زد گروهش رو پاک کرد که گروه من بیمزه بود هیچکی دوست نداشت. یکی نوشت باشه همتون بابا جون باشید ما ناراحت نمیشیم! ... هیچی دیگه به شکر خوردن افتادیم برای نشکستن دل هاشون هی گفتیم نه خیلی فیض میبردیم و اینا...که یهو چندتا گروه دیگه دیدیم اومد بالا:/...