احساس میکنم جوونا خیلی بی حوصله شدن برای جنگیدن توو زندگی مشترک... برای دوام... باور کنید هرکسی عمر زندگیش به ده و بیست رسیده با تحمل و سازش بوده. من نمی‌دونم چرا عده ای تا دوتا رفتار اشتباه از همسرشون مخصوصا سالهای اول میبینن دیگه گیرپاژ میکنن، بابا اندکی صبور باشید اندکی صبوری کنید آدم ها در زندگی به مرور تغییر میکنن پخته میشن. رشد میکنن‌. همیشه خام و بی تجربه و بچه که باقی نمی‌مونن...زندگی با صبر به ثمر میشینه...وگرنه جا زدن که هنر خاصی نمی‌خواد. 

 پیش پای شما، در یک جمع مهمانی حرف از گرونی بود و اینکه همه‌چیز کیفیتش اومده پایین اما قیمت ها رفته بالا. در همین راستا همسر همیشه کم حرف ما اومد با جمع همراهی کنه، زد اونوسط بنده رو شتک کرد!:/... یهو اشاره کرد به تیشرت تنش که بنده برای تولدش خریده بودم. گفت شما اینو چند خریده بودی عزیزم؟! گفتم دو و پونصد. یهو گفت بیا، این دو و پونصد پولشه، انگار زیر پیرنه!:/... حالا من خودم دلقک درونم بالاست و اینجور مواقع خودم از همه بیشتر مسخره بازی درمیارم و خب کلی به اتفاق جمع شوخی کردیم و زدیم به مسخره بازی و تموم شد. تا اینکه اومدیم منزل و داشتم چایی میریختم یهو دوباره یادم افتاد شتک شدم!:/ در همون حینی که چایی میریختم ادای صداشو درآوردم و با صدای مردونه گفتم: این انگار زیر پیرنه!:/ این زیر پیرنه مرد؟! ...گفت بابا بخدا اومدم مثلا بگم همه چیز گرون شده این مدلی گفتم. گفتم خب نگو دیگه. من کلی زحمت کشیدم برات خریدم، کاری نکن دفعه بعد هیچی نخرما:/ اونم می‌خندید!:/ ...خب! تموم شد؟! بله تموم شد. چایی خوردیم با خرما که از اکالا با تخفیف خریدم ۱۷۵ تومن. اما اگر سالهای اول ازدواجمون بود تموم میشد؟! ...مرسی که پاسخ رو میدونید! خیر:))... جنگ جهانی توسطم راه می‌افتاد... خب شخصا به مرور بزرگ شدم رشد کردم حرف ها با افزایش سن برام رنگ باخت. ارزش زندگی رو در چیزهای بالاتری یافتم. آرامش در زندگی برام شد اولویت. دیگه اگر از چیزی رنجیدم یا دوسش نداشتم به جمله ی مختصر مفیدی بسنده کردم و تمام...

و این روند تمام ماست...تمام ماها به مرور در زندگی تغییر میکنیم. رشد میکنیم. ده سال بعد شبیه ده سال قبلمون فکر نمی‌کنیم. حرف نمیزنیم. همه همینیم...برای همینه که صبوری باید در زندگی کرد. اصلا اگر میخواستم توصیه ای به شما فرزندانم بکنم، قطعا میگفتم بر اخلاق و رفتار و کردار و منش و خلاصه بالا و پایین هم صبوری کنید؛ خامی ها تموم میشه و روزی شما دونفر دو فرد نیمچه پخته می‌شید که میفهمید هیچی ارزششو نداشت...